تبلیغات
**مردمقدس** - مرد دیگر

مرد دیگر

شنبه 12 فروردین 1385 02:04 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

می آیی و من می روم ای مرد دیگر
 چون تیرگی از بیخ گوش صبحگاهی
می آیی و من می روم ، زیباست ، زیباست
 باران نرمی بر غبار كوره راهی
 دشت بلاخیز غریب تفته ای بود
 هر تپه ای چون طاولی چركین بر آن دشت
ما سوختیم و خیمه بركندیم و رفتیم
اینك ، تو می آیی برای سیر و گلگشت
حلاج ها ، بر دار ، رقصیدند و رفتند
 شیطان حدایی كرد در این خاك سوزان
 این قصر عاج افتخار آمیز تاریخ
بر پاستی ، از استخوان تیره روزان
تابوت خون آلود من گهواره ی توست
 جنباندت دست پلید پیر تقدیر
 هشدار یك دنیا فریب و رنگ و بازیست
روزی شنیدی گر كسی می گفت : تدبیر
 می آیید و من می روم
 بدرود
 بدرود
چیزی نیاوردیم و چیزی هم نبردیم
بیهوده بودن ، تلخ دردی بود ، اما
اما ... چه دردانگیز ما بیهوده مردیم

**مردمقدس**





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -