تبلیغات
**مردمقدس** - بازگشت مرد

بازگشت مرد

جمعه 18 فروردین 1385 01:04 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

 من او را دیدم از رهكوره گندم كه می آمد
 من او را دیدم از دور
 عنان انداخته بر كوهه زین
 سپرده اختیار خود به اسب كور
به هر جا كش فرود آرد فرود آید
من او را دیدم اما
نه چالاك
نه مغرور
 نه غمگین
بد انسانی كه پایان یافته هرچیز
و هر چیزی كه در او بوده بشكسته
سرش از بار دردی مردكش سنگین
دلش زخمی تنش خسته
تو گفتی كتفهایش را
به صد ها كتف دیگر ریسمانی بسته نامرئی
 و می بردندشان به جای نامعلومی از دنیا
 من او را دیدم آری
تو گفتی وحشتی داشت
از آن حرفی كه می بایست گوید
به قفل سهمگین پیغامی از آن سوی كوهستان
لبانش بسته بود : آتش زدند آتش
تمام كشت ها را سوختند و نهرها را جمله كج كردند
 تمام گله های گوسفند و گاو را بردند
تمام میوه های باغ را خوردند
من او را دیدم آری
من او را دیدم از بالا كه آمد از كنار قریه كه بگذشت
كه سربالا نكرد از كوهه زین
 به سوی كوچه پرچشم پرسش
كه سگ ها در قفایش زوزه كردند
كه چرخ چاه ها شیون كشیدند
من او را دیدم از قریه كه شد دور
عنان افكنده روی كوهه زین
سپرده اختیار خود به اسب كور
و كتفش با هزاران كتف دیگر
من او را دیدم آری
 به شیب رودخانه
 كه پنهان از نگاه گیج مردم شد
 و آن سو تر درون تپه ها و سدرهای جنگلی گم شد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -