تبلیغات
**مردمقدس** - سرگذشت گل غم

سرگذشت گل غم

جمعه 1 اردیبهشت 1385 02:04 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،

تا در این دهر دیده كردم باز
گل غم در دلم شكفت به ناز
بر لبم تا كه خنده پیدا شد
گل او هم به خنده ای وا شد
هر چه بر من زمانه می ازود
گل غم را از آن نصیبی بود
همچو جان در میان سینه نشست
رشته عمر ما به هم پیوست
چون بهار جوانیم پژمرد
گفتم این گل ز غصه خواهد مرد
یا دلم را چو روزگار شكستی هست
می كنم چون درون سینه نگاه
آه از این بخت بد چه بینم آه
گل غم مست جلوه خویش است
هر نفس تازه روتر از پیش است
زندگی تنگنای ماتم بود
گل گلزار او همین غم بود
او گلی را به سینه من كاشت
كه بهارش خزان نخواهد داشت

سبز و پایدار باشید

یا حق





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 1 اردیبهشت 1385 02:04 ق.ظ