تبلیغات
**مردمقدس** - مطالب دی 1384

من دیوونه رو باش

جمعه 30 دی 1384 09:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،
من دیوونه رو باش كه نفهمیدم تو بی رحمی
 تمام مشكلم اینه كه حرفامو نمی فهمی
 منو باش كه نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
 دروغ بود اینكه می گفتی تو هم محو گل یاسی
 من دیوونه رو باش كه شكستم با شكست تو
 تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو
 من دیوونه رو باش واسه تو گریه می كردم
 تو رو باش كه نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
من دیوونه رو باش كه به پای چشم تو سوختم
 ولی بعد یه كم بازی تو با من بد شدی كم كم
من دیوونه رو باش كه واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،‌واست مردم
 من دیوونه رو باش كه بهاخمای تو خندیدم
 همش یك گل تو باغچم بود اونم آخر واست چیدم
 من دیوونه رو باش كه به خوبیم عادتت دادم
 شكستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم
 من دیوونه رو باش كه واست روزامو سوزوندم
 خوشی رو تو خودم كشتم ، ولی با چشم تو موندم
 من دیوونه رو باش كه كشیدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من دیوونه رو باش كه خیال كردم تو مجنونی
تو حتی اسم مجنونم ، نه آوردی ،‌ نه می دونی
 من دیوونه رو باش كه قد دنیا دوست دارم
 نه اما من دوست داشتم حالا كه از تو بیزارم
من دیوونه رو باش كه واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنیدی ، حاضر آماده
 من دیوونه رو باش كه نشستم منتظر ،‌رسوا
 زدی تو زیر قولاتو ، گذاشتی باز منو تنها
 منو باش كه نفهمیدم منو دیگه نمی خواستی
 چه قدر دیوونه ای راستی ،‌چه قد دیوونه ام راستی
 منو باش كه با یه آهنگ می خواستم مهربونتر شم
 زدی تیر و توی ذوقم نداشتی حوصله بازم
من دیوونه رو باش كه تو رو عاشق حساب كردم
 چه قدر دیوونه تر چون باز ، تو رو اینجا خطاب كردم
 من دیوونه رو باش كه ،‌درسته خیلی دیوونم
جهنم می رم اما نه ، كنار تو نمی مونم
 اینم یه نامه ی ابری ، به امضای یه دیوونه
 فقط بیچاره اون كس كه ، یه عمر با تو می مونه



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اگه تو مال من بودی

جمعه 30 دی 1384 09:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،
 اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می كرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می كرد
 اگه تو مال من بودی كلاغ به خونش می رسید
 مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسید
 اگه تو مال من بودی همه خبردار می شدن
 ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن
 اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم
 پاییز می فهمید كه ماها زبونشو خوب بلدیم
 اگه تو مال من بودی انقد غریب نمی شدم
 من چی می خواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم
 اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود
 دل من اون آواره ای كه شبا می گرده نبود
 اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شك نداشت
 تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
 اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت می شد
 قصه ی عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت می شد
 اگه تو مال من بودی می بردمت یه جای دور
 یه جا كه تو دیده نشی نباشه حتی كمی نور
 اگه تو مال من بودی ،‌ می ذاشتمت روی چشام
 بارون می خواستی می بارید ، ابر سفید گریه هام
 اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت
 شمعی كه پروانه داره ، اشك غم انگیز نمی ریخت
 اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت
 آدما دارا می شدن ، دنیا دیگه فقیر نداشت
 اگه تو مال من بودی خیال نمی كنم باشی
 پس می رم و می كشمت پیش خودم تو نقاشی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قطره اشک مهربان

پنجشنبه 29 دی 1384 12:01 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: واسه همه ،

روزی هنگام سحرگاهان رب النوع سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای می گذشت

سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند.

--چه می گویید ای قطرات درخشان ؟

-میخواهیم در میان ما حکم شوی

- چه اتفاقی افتاده؟

ما سه قطره ایم که که هر یک از جایی آمدیم میخواهیم بدانیم کدام یک بهترینیم ؟

اول تو خودت را معرفی کن

یکی از قطرات حرکتی کرد و گفت : من از ابر فرود آمدم . من دختر دریا ونمایندهء اقیانوس مواجم

دومی گفت : من ژاله و پیشرو بامدادم . مرا مشاطه صبح و زینت بخش ریاحیین وشکوفه ها مینامند

-: دخترک من ! توکیستی ؟
من چیزی نیستم . من از چشم دختری افتادم . نخستین بار تبسمی بودم مدتی دوستی نام داشتم اکنون اشک نامیده میشوم.

دو قطره اولی از شنیدن این سخنان خندیدند اما رب النوع قطرهء سومی را دست گرفت و گفت :به خود باز آیید وخودستایی نکنید . این از شما پاکیزه تر و گران بهاتر است .

اولی گفت: من دختر دریا هستم

دومی گفت : من دختر آسمانم

رب النوع گفت : چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب برخاسته و از مجرای دیده فرود آمده است

این بگفت و قطره را مکید و از نظرغایب شد.

 

**مردمقدس**

*HolyMan*  

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پنجشنبه 29 دی 1384 02:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: واسه همه ،
الهه عشق


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پنجشنبه 29 دی 1384 02:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: واسه همه ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بود

پنجشنبه 29 دی 1384 01:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: واسه همه ،

آنی بود درها وا شده بود 

 برگی نه شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود

مرغان مكان خاموش این خاموش آن خاموش خاموشی گویا

شده بود

آن پهنه چه بود : با میشی گرگی همپا شده بود

نقش صدا كم رنگ نقش ندا كم رنگ پرده مگر تا شده بود ؟

 من رفته او رفته ما بی ما شده بود 

 زیبایی تنها شده بود 

 هر رودی دریا

هر بودی بودا شده بود 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 دی 1384 01:01 ق.ظ

درس معلم

یکشنبه 18 دی 1384 01:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

در كلاس روزگار
درسهای گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن كنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با س رشك غم ز هم جدا شدن
در كنار این معلمان و درسها
در كنار نمره های صفر و نمره های بیست
یك معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در كلاس هست و در كلاس نیست
نام اوست : مرگ
و آنچه را كه درس می دهد
 زندگی است 

**مردمقدس**


 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اشک خدا

پنجشنبه 15 دی 1384 05:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،
صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست
كس نداند كه درین خانه
طفل با دایه چه ها كردست
همه ویرانی و ویرانی
 همه خاموشی و خاموشی
سایه افكنده به روزنها
پیچك خشك فراموشی
روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست
روزگاری است كه آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست
من و آن تلخی و شیرینی
من و ‌آن سایه و روشنها
من و این دیده اشك آلود
كه بود خیره به روزنها
یاد باد آن شب بارانی
كه تو در خانه ما بودی
شبم از روی تو روشن بود
 كه تو یك سینه صفا بودی
رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی
كام ناكام مرا خندان
به یكی بوسه روا كردی
باد هنگامه كنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست
رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشكست
نفس تشنه تبدارم
به نفس های تو می آویخت
خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت
چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم
به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم
چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود
 دست بر دست تو می رفتم
هركجا عشق تو می فرمود
از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را
در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را
سحر روشن فردا كو
گل صد برگ تمنا كو
 اشك و لبخند و تماشا كو
آنهمه قول و غزل ها كو
باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
 بر من و عشق غم آویزم
اشك از چشم خدا ریزد
من و اینهمه آتش هستی سوز
 تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آوای درون

پنجشنبه 15 دی 1384 05:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،
كسی باور نخواهد كرد
 اما من به چم خویش می بینم
 كهمردی پیش چشم خلق بی فریاد می میرد
 نه بیمار است
 نه بردار است
نه درقلبش فروتابیده شمشیری
نه تا پر در میان سینه اش تیری
كسی را نیست بر این مرگ بی فریاد تدبیری
لبش خندان و دستش گرم
 نگاهش شاد
تو پنداری كه دارد خاطری از هر چه غم آزاد
اما من به چشم خویش می بینم
به آن تندی كه آتش می دواند شعله در نیزار
به آن تلخی كه می سوزد تن آیینه در زنگار
 دارد از درون خویش می پوسد
 بسان قلعه ای فرسوده كز طاق و رواقش خشت م یبارد
فرو می ریزد از هم
 در سكوت مرگ بی فریاد
چنین مرگی كه دارد یاد ؟
 كسی آیا نشان از آن تواند داد ؟
نمی دانم
 كه این پیچیده با سرسام این آوار
 چه می بیند درین جانهای تنگ و تار
 چه میبیند درین دلهای ناهموار
 چه میبیند درین شبهای وحشت بار
 نمی دانم
 ببینیدش
لبش خندان و دستش گرم
نگاهش شاد
 نمی بیند كسی اما ملالش را
چو شمع تندسوز اشك تا گردن زوالش را
فرو پژمردن باغ دلاویز خیالش را
صدای خشك سر بر خاك سودن های بالش را
 كسی باور نخواهد كرد



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

در میان برگهای زرد

پنجشنبه 15 دی 1384 04:01 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،
 تاب می خورم
 تاب می خورم
 می روم به سوی مهر
 می روم به سوی ماه
در كجا به دست كیست
بند گاهواره ام ؟
برگهای زرد
 برگهای زرد
 روی راهی از ازل كشیده تا ابد
مثل چشم های منتظر نگاه میكنند
 در نگاهشان چگونه بنگرم
چگونه ننگرم ؟
از میانشان چگونه بگذرم
 چگونه نگذرم ؟
بسته راه چاره ام
 از درون آینه
 چهرهای شكسته خسته
 بانگ می زند كه
وقت رفتن است
 چهره ای شكسته خسته
 از برون جواب می دهد
نوبت من است؟
من در انتظار یك شایاره ام
 حرفهای خویش را
 از تمام مردم جهان نهفته ام
 با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام
مثل قصه شنیده آه
نشنود كسی دوباره ام
ای كه بعد من درون گاهواره ات
سالهای سال
می روی به سوی مهر
می روی به سوی ماه
یك درنگ
یك نگاه
روی راهی از ازل كشیده تا ابد
 در میان برگهای زرد
می تپد به یاد تو هنوز
قلب پاره پاره ام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2