تبلیغات
**مردمقدس** - مطالب بهمن 1384

از لحظه های آبی

شنبه 29 بهمن 1384 12:02 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

سبوی حافظه سرشار
و باز ریزش بارانكی ست روشن بار
 درین بلاغت سبز
حضور روشن ایجاز قطره بر لب برگ
و بالهای نسیم از نثار باران تر
سبوی خاطره لبریز می رسم از راه
 به هر چه می بینم
 در امتداد جوی و درخت
 دوباره ساغری از واژه
 می دهم سرشار
.............

در آن بهار بلند آن سپیده ی بیدار
 مرا به گونه ی باران
 مرا به گونه ی گل
به موجواره ی آنشط روشنی بسپار
 در آن بهار كبود
آن دو دشت رستاخیز
در آن سكوت پذیرنده و گریزنده
مرا به سان سرودی
 دوباره
 كن تكرار




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ای بی تو من خراب

جمعه 28 بهمن 1384 01:02 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،
ای بی تو من خراب
 شب بی تو خسته است
 ای بی تو من سراب
 دیگر شتاب توان را شكسته است
 در من ، منی بپاست
 اما نرفته دلشده ای در عمیق خواب
جدایی چه خیمه ای
 در هشر بسته است
 اما ... نرفته دلشده ای در عمیق خواب
 ای دیده ات شراب
 جرعه نگاهی
ای بی تو دل خراب ، تباهی
در كنه من غم تو در این پر ستوه شب
پرواز می كند
 در این شكسته شب چه سیاهی گرفته لرد
 ای بی تو من خراب خرابی
دستان باد
دیوارهای جدایی كشیده اند
 در روی خاك
این ظلم نیست
 ای بی تو من خراب
 ای بی تو من خراب
شب بی تو خسته است
من بی تو خسته ام
 و جدایان
در هم شكسته اند
 ای بی تو
 ای سراب



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قصه خورشید وگل

جمعه 28 بهمن 1384 01:02 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید
 جان ز كف رفت و به لب راز نهانم نرسید
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
شكوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید
به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر
گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید
غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار
 شادم از بخت كه فرصت به خزانم نرسید
 من از پای در افتاده به وصلت چه رسم
 كه بهدامان تو این اشك روانم نرسید
 آه ! آن روز كه دادم به تو آیینه دل
از تو این سنگ دلی ها به گمانم نرسید
 عشق پاك من و تو قصه ی خورشید و گل است
 كه به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جمعه 28 بهمن 1384 08:02 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: واسه همه ،

دوستان سلام

از اینکه به **مردمقدس** محبت داشتید

و به کلبه این حقیر قدم نهادید بسیار ممنون و متشکر.

از نظرها و مطالب سازندهء شما عزیزان هم بسیار خرسند شدم.

امیدوارم که این ارتباط با شما عزیزان مداوم و پایدار باشد.

سبز و پایدار باشید

یا حق

                                 **مردمقدس**

Smiley




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عاشقانه

جمعه 28 بهمن 1384 07:02 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،
بخوان به نام عشق
 از گفته ها
تنها كلام توست كه می ماند .
 ازین پنجره
 شامگاه را پیشباز می كنم .
 می گفتی :
« لالایی بلند مژگانت را دوباره خواهم شنید »
آغاز كن
كه
شبی به بلندی انتظار یافته ام

تا این عقیق انگشت مرا شاید
 نام تو را نشاندم بر آن
 می بینمت
با خدنگ قامت
و كلام پر بار
 در هفت شهر
 شب همه شب هفت بار
 مهر مهر تو را به تماشا می نشینم
 مرا به چنین روزی بار دادی
 هان !
درنگم چیست كه تكیه بر این خاتم دارم .

سلام ای مه سپید
 چه زود می گذری .
 من از كویری می آیم كه به هنگام مهرگان
 خواب باران می بیند
 و گیاهی در آن می روید
 كه در وهم
از تیره ی گیاهان آبزی است .
 سلام ای مه سپید
 آوند این نبات تشنه ، تو را می خواند



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

من و تو

پنجشنبه 27 بهمن 1384 01:02 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،
 تا بوزم بوزانمت
 برقصم برقصانمت
 در را خواهم گشود
و پرده را خواهم کشید
 - خواهمت داشت به دامنم
تا منم !
موجاموج
پریساپری!
تا بوزی بوازنی ام
 برقصی برقصانی ام
 در را خواهی بست
 و پرده را خواهی کشید
 - خواهی ام داشت به جادویی
 تا تویی !
 نسیمانسیم !
پریشاپریش!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تردید

پنجشنبه 27 بهمن 1384 01:02 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،

 گفتم : بهار آمده
گفتی : اما درخت ها را
اندیشه ی بلند شكفتن نیست
 گویا درخت ها
 باور نمی كنند كه این ابر این نسیم
 پیغام آن حقیقت سبز است
آری بهار جامه ی سبزی نیست
 تا هر كسی
 هر لحظه ای كه خواست
 به دوشش بیفكند




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

برای باران

چهارشنبه 26 بهمن 1384 12:02 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

 باران !‌ سرود دیگری سر كن
من نیز می دانم كه در این سوك
یاران را
یارای خاموشی گزیدن نیست
 اما تو می دانی كه در این شب
 دیوارهای خسته را
 تاب شنیدن نیست
 من نیز می دانم كه یاران شقایق را
 دستی بنفرین
 از ستاك صبح پرپر كرد
من نیز می دانم كه شب افسانه ی خود ر ا
در گوش بیداران مكرر كرد
اما نمی گویم
دیگر نخواهد رست در این باغ
خونبرگ آتشبوته ای
چون قامت یاد شهیدانش
یا گل نخواهد داد
پیوند دست ناامدیانش
باران !‌ سرود دیگیر سر كن
شعر تو با این واژگان شسته
 غمگین است
ترجیع محزون تو
 امشب نیز
 چون ترجیع دوشین است
شعری به هنجاری دگر بسرای
 آوای خود را پرده دیگر كن
باران ! سرود دیگری سر كن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پیام **مردمقدس**

شنبه 22 بهمن 1384 02:02 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: واسه همه ،
سلام به همهء شما عزیزاناز اینکه**مردمقدس** رو در این وادی تنها نگذاشتید ممنوناز نظرات و انتقادات سازندهء شما عزیزان پیشاپیش تشکر میکنمسبز و پایدار باشیدیا حق**مردمقدس**


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عاشقانه

شنبه 22 بهمن 1384 02:02 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،

 آن شب كه صبح روشن اندامت
از آسمان آینه بر من طلوع كرد
شمع بلند قامت خلوتسرای من
از خجلت برهنگی خویش می گریست
من در كنار او
از پرتو طلوع تو بی خواب می شدم
سر در میان موی تو می بردم
بر سینه ی بلند تو می خفتم
تا با تو در برهنه ترین لحظه های خویش
محرم تر از تمامی آیینه ها شوم
میل هزار سال تو را دوست داشتن
در من نهفته بود
من از تب طلایی چشمانت
آهنگ تند نبض تو را می شناختم
قلب شتابناك جهان در تو می تپید
من ، طعم تشنگی را در بوسه های تو
هر بار می چشیدم وسیراب می شدم
در آن شب سیاه زمستانی
بازوی آتشین توگرمای روز را
بر پشتم از دو سوی گره می زد
دست تو ، آفتاب بهاران بود
بر پشت سرد من
من از لهیب دست تو بی تاب می شدم
 وقتی كه صبح پنجه به در كوبید
انگشت های نرم تو چابك تر از نسیم
نازك ترین حریر نوازش را
بر پیكر برهنه ی من می بافت
روح تو در تمام تن من
 از رشته های موی
 تا ریشه های دل جریان داشت
من ، شمع واژگون سحر بودم
من در تو می چكیدم ، من آب می شدم
ای مهربان دور
اكنون كه بر دو سوی جهان ایستاده ایم
 آیا تو را به خواب توانم دید ؟
 یا در پگاه روشن بیداری
چون سایه در كنار تو خواهم خفت ؟
 آیا دوباره ، نام عزیزت را
در اوج لحظه های شگفت یگانگی
نجوا كنان به گوش تو خواهم گفت ؟
ای كاش در سیاهی آن شب كه با تو رفت
 از بوی گیسوان تو می مردم
 كاش آن شب از كرانه ی آغوشت
یكسر به بیكرانی پرتاب می شدم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4