تبلیغات
**مردمقدس** - مطالب اردیبهشت 1385

بوسهء باران

شنبه 30 اردیبهشت 1385 08:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،

غیر از این داغ كه در سینه سوزان دارم
 چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم ؟
 این همه خاطر آشفته و مجموعه ی رنج
یادگاری ست كزان زلف پریشان دارم
به هواداریت ای پاك نسیم سحری
شور و آشفتگی گرد بیابان دارم
مگذر ای خاطره ی او ز كنارم مگذر
 موج بی ساحل اشكم سر طوفان دارم
خار خشكم مزن ای برق به جانم آتش
 كه هنوز آرزوی بوسه ی باران دارم
 غنچه آسا نشوم خیره به خورشید سحر
من كه با عطر غمت سر به گریبان دارم
 شمع سوزانم و روشن بود از آغازم
 كه من سوخته سامان چه به پایان دارم

سبز و پایدار باشید

یا حق.

**مردمقدس**





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

درخت روشنایی

شنبه 30 اردیبهشت 1385 08:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

تو درخت روشنایی گل مهر برگ و بارت
تو شمیم آشنایی همه شوق ها نثارت
تو سرود ابر و باران و طراوت بهاران
همه دشت انتظارت
هله ‚ ای نسیم اشراق كرانه های قدسی
بگشا به روی من پنجره ای ز باغ فردا
 كه شنیدم از لب شب
 نفس ستاره ها را
دلم آشیان دریا شد و نغمه ی صبوحم
گل و نگهت ستاره
 همه لحظه هام محراب نیایش محبت
تو بمان كه جمله هستی به صفای تو بماند
شب اگر سیاه و خاموش چه غم كه صبح ما را
نفس نسیم به چراغ لاله آذین
 به سحر كه می سراید ملكوت دشت ها را
اگر این كبود خاموش سراچه ی شیاطین
تن زهرگین به گلبرگ ستارگانش آراست
و گرم نسیم این شب
 به درنگ نیلگون خواند
به نگاه آهوان
 بر لب چشمه سار سوگند
 كه نشنوم حدیثی
 چه سپیده های رویان
كه در آٍتین فرداست
بهل ای شكوه دریا كه ز جو كنار ایام
ننهد به باغ ما گام سرود جویباران
چو نگاه روشنت هست چه غم كه برگ ها را
به سحرگهان نشویند به روشنان باران
 به ستاره برگ ناهید
نوشتم این غزل را
كه برین رواق خاموش
به یادگار ماند
ز زبان سرخ آلاله شنیدم این ترانه
 كه اگر جهان بر آب است
 ترنم تو بادا و
 شكوه جاودانه

سبز و پایدار باشید.

یا حق.

**مردمقدس**




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شقایق

جمعه 29 اردیبهشت 1385 02:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

فریاد سرخ فام بهارانم
 سركش
 گرهای قلب خاك
گیرانده شب چراغ پریشانم
 فریاد سرخ فام بهارانم
برخاسته ز سنگ
 با من مگو ز حادثه می دانم
 آری كه دیر نمی مانم
 اما به هر بهار سرودم را
 چون رد خون آهوی مجروح
بر هر ستیغ سهم می افشانم
 آنگاه عطر تلخ جوانم را
 با بال بادهای مهاجم
 تا ذهن دشتهای گمشده می رانم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نوای تازه

جمعه 22 اردیبهشت 1385 09:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

شنیدم مصرعی شیوا كه شیرین بود مضمونش
منم مجنون آن لیلا كه صد لیلاست مجنونش
به خود گفتم تو هم مجنون یك لیلای زیبایی
كه جان داروی عمر توست در لبهای میگونش
بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسانه افسونش
نوایی تازه از ساز محبت در جهان سركن
كزین آوا بیاسایی ز گردش های گردونش
به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ دیگر زن
كه خود آگاهی از نیرنگ دوران و شبیخونش
ز عشق آغاز كن تا نقش گردون را بگردانی
كه تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش
به مهر آویز و جان را روشنایی ده كه این آیین
همه شادی است فرمانش همه یاری است قانونش
غم عشق تو را نازم چنان در سینه رخت افكند
كه غمهای دگر را كرد ازین خانه بیرونش
غرور حسنش از ره می برد ای دل صبوری كن
به خود بازآورد بار دگر شعر فریدونش

سبز و پایدار باشید.

یا حق.

**مردمقدس**





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بهانه

جمعه 22 اردیبهشت 1385 03:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،
بهانه زیبایی ست برای زیستن. برای خلق کردن. برای بودن و هست شدن. شیرین است و تلخیهایش نیز به همان اندازه دلنشین که شیرینیهایش. امپراطوری عظیمت را می گسترانی بر تمامی وجودت. چه می شودم در این دنیا نمی دانم. انگاری غرق می شوم که همه چیزش خواستنی می شود. همه چیزش متفاوت از بقیه می نماید. حقایق معلق می شوند و من شناور در این فضای معلق. وقتی گرمایش می دود زیر پوستم گوشه ای می نشینم و تنها خوانشی از لبانش آرامم می کند. اینکه می دانم با هر کلام چه تغییری به چهره اش می دهد لذتم را دو چندان می کند. نسیم خنکی را می ماند در گرمای ظهرگاهی تیرماه.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سپاس

جمعه 22 اردیبهشت 1385 03:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،
وقتی آهسته و آرام به سمت بودنت می روی. آهسته و باقرار. آن چیزی می شوی که می خواهی. انرزی های محیط نیز تو را به همان سو رهنمون می شوند و خداوند در تک تک موجودات و هستی تجلی می یابد تا تو به آن هدفی که باید نزدیک شوی. تجلی می یابد آن بودن دائم. آن احساس سکنی. و آن احساس نزدیکی با طبیعت. امشب راهم نزدیکتر است به آن سو که باید بروم. امشب آن اتفاق افتاد تا بدانم که نباید راهم را فراموش کنم. و اتفاقات زمانی می افتد که تو آماده پذیرای شان هستی.
سپاس و صد ها مرتبه سپاس بر تو که پروردگارت می نامم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شاد باش

جمعه 22 اردیبهشت 1385 02:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

 بانگ خروس از سرای دوست برآمد
خیز و صفا كن كه مژده سحر آمد
چشم تو روشن
 باغ تو آباد
 دست مریزاد
 هشت حافظ به همره تو كه آخر
 دست به كاری زدی و غصه سر آمد
بخت تو برخاست
صبح تو خندید
 از نفست تازه گشت اتش امید
وه كه به زندان ظلمت شب یلدا
نور ز خورشید خواستی و برآمد
گل به كنار است
 باده به كار است
 گلشن و كاشانه پر ز شور بهاراست
بلبل عاشق ! بخوان به كام دل خویش
باغ تو شد سبز و سرخ گل به بر آمد
جام تو پر نوش
كام تو شیرین
روز تو خوش باد
كز پس آن روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شكر آمد
رزم تو پیروز
بزم تو پر نور
 جام به جام تو می زنم ز ره دور
شادی آن صبح آرزو كه ببینیم
بوم ازین بام رفت و خوش خبر آمد

سبز و پایدار باشید.

یا حق.

**مردمقدس**




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خدایا!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385 11:05 ق.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،

از گذر کوچهء ما کس نمی گذرد؛ خدایا!!!

تنهای تنهام.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آن عشق

جمعه 15 اردیبهشت 1385 01:05 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: قلم مقدس ،

آن عشق كه دیده گریه و آموخت ازو 
                                           

                                دل در غم او نشست و جان سوخت ازو 
 

امروز نگاه كن كه جان و دل من 
                                        

                                       جز یادی و حسرتی چه اندوخت ازو

سبز و پایدار باشید.

یا حق.

**مردمقدس**





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

می خواهم از تو بشنوم

جمعه 15 اردیبهشت 1385 01:05 ب.ظ

نویسنده : جواد
ارسال شده در: حرف دلتنگی ،

می خواهمت سرود بت بذله گوی من
 روی لبش شكفت گل آرزوی من
 خندید آسمان و فروریخت آفتاب
 در دیه امیدم باران روشنی
جوشید اشك شادی ازین پرتو افكنی
بخشید تازگی به گل گلشن شباب
می خواهمت شنفتم و پنداشتم كه اوست
پنداشتم كه مژده آن صبح روشن است
 پنداشتم كه نغمه گم گشته من است
 پنداشتم كه شاهد گمنام آرزوست
خواب فریب باز ز لالایی امید
 در چشم آزمایش من آشیانه ساخت
نای امید باز نوای هوس نواخت
باز بز برای بوسه دل خواهشم تپید
 می خواهمت شنفتم و دنبال این سرود
 رفتم به آسمان فروزنده خیال
 دیدم چو بازگشتم ازین ره شكسته بال
این نغمه آه نغمه ساز فریب بود
می خواهمت بگو و دگرباره ام بسوز
 در شعله فریب دم دلنشین خویش
 تا نوكم امید شكیب آفرین خویش
 آری تو هم بگو كه درین حسرتم هنوز
پایان این فسانه ناگفته تو را
 نیرنگ این شكوفه نشكفته تو را
 می دانم و هنوز ز افسون آرزو
 در دامن سراب فریبننده امید
 در جست و جوی مستی این جام ناپدید
 می خواهم از تو بشنوم ای دلربا بگو

سبز وپایدار باشید.

یا حق.

**مردمقدس**




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2